أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
380
آثار الباقيه ( فارسى )
عراق و شام تنها اختصاص به اين امر دارد و بسا روى مىدهد كه مادر خوارزم پيش از اين موقع باران ديدهايم و ابو القاسم عبيد اللّه بن عبد اللّه بن خردادبه در كتاب مسالك و ممالك خود گفته است كه باران حجاز و يمن در حزيران و تموز و آب و قسمتى از ايلول است و من مدتى از ماههاى تابستان را در گرگان اقامت كردم و هيچ وقت نشد كه ده روز متوالى هواء آفتاب باشد و ابر پراكنده گردد و باران بند نيايد و حكايت كردهاند كه يكى از خلفا كه بتصور من مأمون الرشيد باشد چهل روز در گرگان ماند و هرگز اتفاق نيفتاد كه باران بند بيايد گفت ما را از اين زمين بواله رشاشه « 1 » بيرون ببريد . و هرچه شهرى بمازندران نزديكتر باشد هواى آن رطوبىتر است و بارانش بيشتر و جبال مازندران باندازهاى رطوبت دارد كه گفتهاند در قلههاى آن اگر سير بكوبند باران مىآيد و نائب آملى صاحب كتاب غره اين مسئله را چنين تعليل مىكند كه هواى مازندران مرطوبى و ببخارات را كدى كه در آن است متكاثف است و چون بوى سير بميان آن پراكنده شود از آنجا كه حاد است تكاثف هواى را فشار مىدهد و تحليل مىكند و باران بدنبال آن مىآيد . بيان پارهاى از عجائب طبيعى ما اينطور تصور كنيم كه علت باران آمدن از كوبيدن سير اين بود كه نائب آملى گفت ، در چشمه معروف در جبال فرغانه چه سببى است كه چون چيز پليدى را در آن بيفكنند باران مىآيد و در دكان معروف به دكان سليمان بن داود در غارى كه در اسبهذان معروف است و واقع در كوه طاق مازندران است چه علت است كه چون به چيزى پليد و يا بشير آلوده شد آسمان ابر مىشود و باران مىآيد تا آن را پاك كند و در كوهى كه در زمين ترك است چه مىگويند كه چون گوسپند بخواهد از آنجا عبور كند بايد پايهاى گوسپند را با پشم به بندند كه مبادا با سنگهاى آن مصادمت كند و فى الفور باران زيادى از پى درآيد و گاه اتفاق مىافتد كه اتراك از آن كوه
--> ( 1 ) - بسيار ادراركننده و آب پاشنده .